محمدحسين ناصر الشريعه
139
تاريخ قم ( فارسى )
فصل دوازدهم سبب هلاكت عرب اشعرى در قم شوكت عرب اشعريين و ورود آنها را به قم شنيدى و اما خذلان و هلاك آنها هم به طورى كه از فصل چهارم باب دوم كتاب تاريخ قم مستفاد مىشود دو جهت داشته : يكى امتناع و مسامحه در اداء خراج و بيرون آمدن به خلفاء و ديگر افتراق كلمه و نفاق . چنانچه مؤلف تاريخ مزبور پس از ذكر چند حكايت راجع به طفره و تعلل و امتناع آنان از اداء خراج ، مىگويد : « و بعضى از مشايخ گفتند كه اين حكايات و روايات درستاند ، زيرا كه همت قوم و غرض ايشان پيوسته كمى خراج بوده است و پاكيزه گردانيدن سراها و فرشها و جامهاى ايشان ، و آنك اسبان و ساير چهارپايان ايشان نيكو بود و مرغان شكارى ايشان را آب و طعمه و علف بسيار بود ، و ساحتهاى ايشان خوب بود و پيوسته بذل طعام كنند و عطا دهند و ذكر ايشان به سماحت و شجاعت منتشر بود . پس از اين جهت بارها ايشان را به سبب خراج بلا و هلاكت رسيد . اول آنك نافرمانى كردند و عاملان مأمون را فرمان نمىبردند و عصيان كردند تا مأمون على بن هشام را با خيلى تمام فرستاد تا ايشان را بكشت و خراب كرد و مالى بسيار جمع كرد . ديگر در خلافت معتصم بر روى على بن عيسى بيرون آمدند و نافرمانى كردند تا معتصم على بن عيسى را با لشكرى چند بر سر ايشان فرستاد تا ايشان را خراب گردانيد و سراها و منازل و باغات و بساتين ايشان را بسوزانيد و بسيارى زيان بديشان رسانيد ، پس همچنين در خلافت مستعين و واقع شدن فتنه ميان او و معتز امتناع نمودند از اداى خراج و پس از چند سال ديگر تا مستعين مفلّح تركى را فرستاد تا كشش كرد و مال بسيار جمع كرد . پس از آن در خلافت معتمد مدت چند سال عصيان كردند و « مادرائى » را كه كاتب « اذكوتكين » بود منع كردند از آنك در شهر آيد ، تا آنگاه كه بر ايشان ظفر يافت و خراج هفت ساله جمع كرد . پس همچنين نافرمانى كردند در خلافت معتضد و عاملان او را غارت كردند ، پس معتضد ابراهيم كيلغ را بفرستاد تا در ميانهء ايشان كشش كرد و بعضى را بكشت و بعضى را به برده فرا گرفت و بعضى را از خانومان آواره گردانيد . يكى از اسباب هلاك و فانى شدن ايشان اين بود كه ياد كرديم ، و تمامى هلاك و نيست شدن ايشان افتراق كلمهء ايشان بود . يعنى بعد از آنك همه يكدل و يكزبان بودند هر كسى از